پیک سحری..."کریم فکور"

یک نفس ای پیک سحری

بر سر کویش ،کن گذری

گو به فغانم ،به فغانم ، به فغانم

 

ای که به عشقت زنده منم

گفتی از عشقت دم نزنم

من نتوانم ، نتوانم ، نتوانم

 

من ؛غرق گناهم ،تو عذر گناهی

روز و شبم را تو که مهری تو که ماهی

 

چون باده به جوشم ، در جوش و خروشم

من سر زلفت به دو عالم نفروشم

 

ای که به عشقت زنده منم

گفتی از عشقت دم نزنم

من نتوانم ،نتوانم ، نتوانم

 

همه شب بر ماه و پروین نگـــــرم

مگر آید رخسارت بر نظــــرم

چه بگویم ، چه بگویم ، چه بگویم زیــن راز

من همین بس ، که مرا کس ، نبود دمساز

 

یک نفس ای پیک سحری

بر سر کویش ،کن گذری

گو به فغانم ،به فغانم ، به فغانم

 

ای که به عشقت زنده منم

گفتی از عشقت دم نزنم

 

من نتوانم ، نتوانم ، نتوانم


منبع این نوشته : منبع
نتوانم ,عشقت ,فغانم ,بگویم ,زنده ,منمگفتی ,زنده منمگفتی ,عشقت زنده